تبليغاتX
مهدیزاین

 

اگر رفتی شک نکن...

شاید وقت برای شک کردن زیاد باشد. این سفر سفر یقین است. یقین داشته باش که خداوند تو را برگزیده است به مهمانی اش .

یقین کن که " لبیک " اول از جانب حضرت حق به سوی تو آمده است. با یقین دعوتش را لبیک گو، تا باز او پاسخت گوید.

اگر مطمئن باشی پاسخش را خواهی شنید ؛ مطمئن باش.

تو زائر سوزی هستی از آتشی که پس از رحلت رسول (ص) بر مدینه باقی مانده است و می ماند تا قیام قائم و شاید تا قیام قیامت.

تو زائر اطمینان مکه ای. خداوند سنگی از بهشت در زمین گذاشت تا مونس دلتنگی هایت باشد و اطمینان قلبت.

مناسک عمره را حضرت خداوندی، معماری کرده است و قواعد بیت عتیق را ابراهیم و اسماعیل بالا برده اند . می روی پشت مقام ابراهیم یا در حجر اسماعیل . می روی مدینه ، میان منبر و محراب پیامبر که باغی است از باغهای بهشت. می روی به زیارت حرم حضرت نبوی و بقیع و ... .

اینجا رفیع ترین و آسمانی ترین نقطه ی زمین خاکی است. لاهوتی ترین مکان ناسوت.

و خواهی دید چه خواهد کرد با قلب تو

و با قلب همسفرانت

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 20:14  توسط مهدیه و کتایون  | 

        

           

     

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 23:8  توسط مهدیه و کتایون  | 

از دوهفته پیش یه چیزایی به گوش می­رسید... مبنی بر برگزاری برنامه "یک روز طراحی" :

 

                      

و امروز این برنامه توسط بچه­های انجمن طراحی صنعتی با حضور استادان دانشگاه تهران ودانشگاه هنر: آقایان والیان ،  امامی ، نائینی ، نویدآذر ، کتابی ، مرتضوی و اژدری برگزار شد.

 از بین شش موضوع مورد نظر استادان و تنها موضوع پیشنهادی انجمن قرعه­کشی انجام و یک موضوع انتخاب شد . افراد شرکت­کننده هم از همه ورودی­ها 86،85،84،83،بچه­های ارشد و چندتا از بچه­های دانشگاه هنر به عنوان مهمان حضور داشتند. و به صورت رندم اعضای گروه­ها مشخص شدند و تقریبا هر گروه شامل سه تا از بچه­های 86 ، از ورودی­های85 و 86 هرکدام یک نفر و یکی هم از بچه­های ارشد بود.

مسابقه از ساعت 10 آغاز شد و 3بعداز ظهر هم زمان تحویل آثار بود.

واما موضوع طراحی :

"طراحی المانی با هویت دانشگاه تهران، که مفهوم گذشت زمان را به افراد  منتقل کند."

گروه­ها سخت مشغول ایده­پردازی و طراحی بودند و استادان هم مرتب به تک تکشون سر می­زدند و بچه­ها رو راهنمایی می­کردند که بسیار هم مفید بود . اینقدر همه سرمون گرم بود که اصلا گذشت زمان رو احساس نکردیم!و یهو دیدیم ساعت 3 شد!

کارا جمع شد و از هر گروه یک نفر به عنوان نماینده گروه کار رو پرزانته کرد. استادا دیدن و رفتند یه کلاس دیگه تا شور کنن و گروه­های برتر رو انتخاب کنند.

20 دقیقه پذیرایی و خوش و بش گروه­ها با هم و سپس.. استادا  بیرون اومدند و اسامی گروه­های برتر خونده شد!

و گروهی به عنوان گروه برتر انتخاب شد که ایده ش خیلی تاپ بود !فقط هیچ طرحی نزده بودند! البته ناگفته نمونه کار گروه ما هم خیلی خوب بود، هر چند جزو گروه­های برتر نبودیم !

و به هر کدوم از اعضای گروه برتر یک کول دیسک داده شد .

 من یکی که از شرکت در این مسابقه لذت بردم و به نظرم مفید بود .حداقل چیزی که داشت روحیه تعاون و همکاری بچه­ها رو شدت بخشید! قبل از برگزاری مسابقه  بودند کسایی که با تعیین گروه­ها از طریق رندم مخالف بودند چون اصلا دلشون نمی­خواست  به غیر از دوستای خودشون یا هم­ورودی­هاشون با کسای دیگه به خصوص سال پایینی­ها بیفتند. ولی وقتی که مجبور شدند ، به نظرم حتی اگه خوششون هم نیومد و راضی نبودند حداقل تلاششون رو کردند که برای رسیدن به یک هدف مشترک با کسایی که شاید تا حالا یک کلمه هم حرف نزده بودند ، در یک فرصت کوتاه و محدود به همفکری برسند و یک محصول مشترک بیرون بدن!

 در ضمن خبرهای دیگری هم مبنی بر برگزاری این مسابقه در دانشگاه های دیگه هم به گوش میرسه!!

پس منتظر باشید !سراغ شما هم میایم...

اینم از عکساش:

اوا کوشش؟! همینجا بودا !... آخ جیبم سوراخ بوده افتادن!!

اشکالی نداره دوباره میرم می گیرم ،میام میذارم ببینین ،حالشو ببرین!! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:52  توسط مهدیه و کتایون  | 

مشخصات کلی تولید: کفش ورزشیاز نوع addidas  مدل stan smith مخصوص تنیس ، از جنس چرم با کفه­ای تخت و نسبتا سخت به خاطر فشارهایو تنش های زیادی که در هنگام استفاده­ی ورزشکار در بازی تنیس (پروسه استفاده ) به این کفش وارد می­شود.این کفش توسط کمپانی ادیداس در کشور فرانسه و به نام یکی از ورزشکاران معروف رشته تنیس در دوره ساخته شدن این کفش یعنی stan smith  نام­گذاری شده است .

عناصر ماکرو و میکرو

از نظر رنگ : رنگ سفید ماکرو و رنگ­های سبز و شیری میکرو

از نظر جنس : چرم ماکرو و فلز -  اسقنج کفه و نخ­های میکرو

از نظر فرم­ها: فرم­های مخروط و بیضی ماکرو و دوایر و مستطیل­ها میکرو هستند .

مجموعه فرم­های برتر :

در این کفش فرم­های دارای لبه­های گرد و منحنی و نرم کلی این کفش را می­توان به نیمه­ی تخم­مرغ تشبیه کرد .

درک کلی استنباط شده از فرم :

با نگاه کردن به فرم این کفش در ابتدا عدم نرمی زیاد در کفه کفش به خاطر تخت و نازک بودن آن و سادگی در رنگ­ها و فرم­ها که به استفاده­ی ورزشی از آن تاکید دارد درک می­شود . در قسمت اتصال کفه به بدنه عدم چسبندگی و جدا شدن آن دو پس از مدت کمی احساس می­شود که صحت و یا  نادرستی این احساس در پروسه­ی استفاده تجربه می­شود . با دیدن فرم حاکم بر این کفش لزوم استفاده نکردن از این کفش برای مصرف دو و سرعت­هاب بالا حدس زده می­شود و آرامشی که در استفاده از رنگ­ها و سادگی برش­های رویه بر این کفش حاکم شده است ،پدید آورنده پنین احساسی می­باشد . با دیدن این فرم حالت ضربه زده شدن توسط پا به زمین در هنگام استفاده دیده می­شود و نه پرش یا دویدن استحکام رویه در نگاه به کفش دونده و فهمیده شده و نوع استفاده از آن را در همان نگاه اول با کمی آشنایی قبلی می­توان  از فرم­ها ، رنگ­ها و جنس آن حدس زد . 

بقیه در ادامه مطلب...


اونجا
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 16:53  توسط مهدیه و کتایون  | 

تا حالا یه مارمولک دم بریده ی له شده دیدی؟!!؟

برو به عکس کارت دانشجوییت یه نیگاه بنداز!

- مراسمی که قرار بود به مناسبت روز دانشجو با حضور آقای!! خامنه ای در دانشگاه علم و صنعت تهران برگزار شود، لغو شده است.

- حضور خاتمي در دانشگاه تهران به تعويق افتاد. پيش از اين برنامه گراميداشت روز دانشجو براي روز 17 آذر ماه تدارک ديده شده بود که به علت پاره اي ملاحظات و جلوگيري از بروز تداخل و سوء استفاده هاي احتمالي اين برنامه به تاريخ 25 آذر ماه موکول شد. (پاره ای ملاحظات و جلوگیری از سوء استفاده های احتمالی دیگه کیلو چنده؟!! هان؟!)

- بسیج دانشجویی، شورای صنفی دانشجویان، جنبش عدالتخواه دانشجویی، انجمن اسلامی دانشجویان مستقل، انجمن نخبگان دانشگاه شریف، گروه فردای سبز و هیئت الزهراء دانشگاه صنعتی شریف طی نامه ای از رئیس جمهور خواستار حضور در این دانشگاه شدند.

بابا نا سلامتی ۱۶ آذره ها!!!  روز دانشجو میگن همینه؟!؟  خامنه ای که برنامه شو لغو کرد ! برنامه خاتمی رو هم که لغو کردن! تروخدا محمود (احمدی نژاد رو میگم!) ازت دعوت میکنیم پاشو بیا یه سر دانشگاه! نا سلامتی استاد دانشگاه بودی! از تو دیگه توقع نداشتم! بیا بد نمیگذره . ناهارتم با من. جون من بیا. این تن بمیره!!

بابا یه ذره میخوایم حرف بزنیم . داد بزنیم. از صبح کله سحر که جلوی هر در ورودی دانشگاه شونصدتا (۱۰ تا) نگهبان و حراستی گذاشتین و یه نوشته هم بهشون چسبوندین که روز دانشجو مبارک؟! مبارک؟! به نظرت واقعا" مبارکه؟!    

نه یه کم فکر کن!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 1:38  توسط مهدیه و کتایون  | 

اول بذار این آهنگ ساسی مانکن و خفه کنم تا بلکه جو معنوی دوباره سراپایم را فرابگیرد

هنوز فرا نگرفته!

ولی میخوام بنویسم

ازش ممنونم. شکرت. خیلی دوست دارم

وقتی نوبت هنرها می رسید،  تپش قلبم تند تر میشد.

" بابا آرامشتو حفظ کن، اسم هیچکدوممون در نمیاد ! "  اینو الهام گفت.

"یه خانم و یه آقا از هنرها بیان بالا" اینو الهام نگف! مجریه گفت!

" تو برو مهدیه چادر سرته !! " اینم الهام گفت! آخه فقط الهام اونجا بود با هزاره. همه گذاشتن رفتن.

سقف کوتاه و چوبی آمفی تئاتر حس غریبی داشت.

اما همشو این مجریه خراب میکرد. خیلی بی مزه بود بنده خدا! فنی ها هم کفرشون در اومده بود! فک می کنن کی هستن حالا که اول دانشکده ی اونارو بخونن!! خوشم اومد خوب حالشون گرفته شد!

اون بالا حسش قوی تر بود. آدم یه نیم متری به خدا نزدیک تر شده بود!

"خانم م ...ع... " اینو مجریه گف!

( وااااای جیییییییییغ ........ یه پرش کوچیک از روی سن حالا من اون پایین بودم تو بغل هزاره و  گریه و گریه و گریه ...  )

این آقا هه هم که وقت گیر آورده ، یه سوژه پیدا کرده و فیلمشو میگیره واسه جشنواره هالیوود!!! منم که گلشیفته باید برم افتتاحیه و بعدشم ممنوع الخروجی ، پس دیگه چجوری برم مکه؟؟؟؟

"هی ! آقا فیلم نگیر بابا حال داری" تو دلم گفتم!

" میبخشین میشه مقنعه تونو بکشین جلو؟" اینو اون آقا پررو فیلمبرداره گف!

(واه واه تو این حال و هوا هم دست از سانسور بر نمیدارن!!! اصلن من نخوام گلشیفته فراهانی بشم کیو باید ببینم؟! )

خلاصه خوشحال و گریان پاشدیم اومدیم یه ساندیس بد مزه هم به عنوان اشانتیون گرفتیم نا بلکه فشار مون بیاد بالا!

اما کاشکی اسم دوستامم در اومده بود. با هم بودن یه جور دیگس.کتایون، هانیه، الهام، شیما . کاشکی هممون با هم می رفتیم

اینجوری خیلی سخته

وقتی لحن حرف زدنشون از خوشحالی در اومدن اسمت با ناراحتیشون از اینکه اسمشون در نیمده رو توام می بینی یه حالی میشی، نمیدونی چی بگی.

فقط از ته قلب میخوای اونا هم به هرچی آرزو دارن برسن

تو میشی یه قاصدک که فوت بشی از طرف اونا .....

                     

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21:42  توسط مهدیه و کتایون  | 

تو این ۲ ساله هر استادی لابلای حرفاش و درسش یه جاهایی اسم گشتالت و بکارگیری اون تو طراحی محصول رو میاره و رد میشه...

یه علامت سوال کج و کوله هم تو سر بچه ها میاد که حالا دقیقا این گشتالت چی هست؟!؟! و قیافه ها مثل علامت تعجب میشه

سرچ تو اینترنت هم فقط برات روانشناسی و اینجور چیزا رو میاره

حالا آدم میمونه ولی هیچ چیز دست نیافتنی نیست

براتون این مطلبو گذاشتم ولی نمیدونم نویسنده اش کیه

از یه مقاله تایپیدم

                                                              Gestalt

                                                            گشتالت

پایه گذاری مکتب گشتالت Gestalt :

در سال 1912 سه نفر روانشناس جوان آلمانی که قبلا" چند سالی به عنوان دانش آموز در دانشگاه برلن با هم کار می کردند، مجددا" در اطراف شهر فرانکفورت با هم ملاقات کردند.

اسامی این سه جوان به ترتیب ماکس ورت هایمر (1880-1943) ، کورت کوفکا (1886-1941)  و  دلف گانگ کهلر(1887) بود.

در سالهای 1911 و 1912 ورت هایمر در آزمایشگاه شهر فرانکفورت مشغول انجام تجربیات درباره رویت حرکت بود . هدف تحقیق ، توجیه این مسئله بود که چطور می شود که وقتی به یک تصویر متحرک نگاه می کنیم ، آن را در حرکت می بینیم ...

بدون شک تجربه ورتهایمر درباره حرکات بصری جالب و مهم بوده است . اما بایستی دید چرا اهمیت آن تا این حد است که می تواند عامل ظهور یک مکتب جدید روانشناسی باشد.

بقیه در ادامه مطلب                                                


اونجا
+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:28  توسط مهدیه و کتایون  |