هنوز فرا نگرفته!
ولی میخوام بنویسم
ازش ممنونم. شکرت. خیلی دوست دارم
وقتی نوبت هنرها می رسید، تپش قلبم تند تر میشد.
" بابا آرامشتو حفظ کن، اسم هیچکدوممون در نمیاد ! " اینو الهام گفت.
"یه خانم و یه آقا از هنرها بیان بالا" اینو الهام نگف! مجریه گفت!
" تو برو مهدیه چادر سرته !! " اینم الهام گفت! آخه فقط الهام اونجا بود با هزاره. همه گذاشتن رفتن.
سقف کوتاه و چوبی آمفی تئاتر حس غریبی داشت.
اما همشو این مجریه خراب میکرد. خیلی بی مزه بود بنده خدا! فنی ها هم کفرشون در اومده بود!
فک می کنن کی هستن حالا که اول دانشکده ی اونارو بخونن!! خوشم اومد خوب حالشون گرفته شد!
اون بالا حسش قوی تر بود. آدم یه نیم متری به خدا نزدیک تر شده بود!
"خانم م ...ع... " اینو مجریه گف!
( وااااای جیییییییییغ ........ یه پرش کوچیک از روی سن حالا من اون پایین بودم تو بغل هزاره و گریه و گریه و گریه ...
)
این آقا هه هم که وقت گیر آورده ، یه سوژه پیدا کرده و فیلمشو میگیره واسه جشنواره هالیوود!!! منم که گلشیفته باید برم افتتاحیه و بعدشم ممنوع الخروجی ، پس دیگه چجوری برم مکه؟؟؟؟
"هی ! آقا فیلم نگیر بابا حال داری" تو دلم گفتم!
" میبخشین میشه مقنعه تونو بکشین جلو؟" اینو اون آقا پررو فیلمبرداره گف!![]()
(واه واه تو این حال و هوا هم دست از سانسور بر نمیدارن!!! اصلن من نخوام گلشیفته فراهانی بشم کیو باید ببینم؟! )
خلاصه خوشحال و گریان پاشدیم اومدیم یه ساندیس بد مزه هم به عنوان اشانتیون گرفتیم نا بلکه فشار مون بیاد بالا!
اما کاشکی اسم دوستامم در اومده بود. با هم بودن یه جور دیگس.کتایون، هانیه، الهام، شیما . کاشکی هممون با هم می رفتیم
اینجوری خیلی سخته
وقتی لحن حرف زدنشون از خوشحالی در اومدن اسمت با ناراحتیشون از اینکه اسمشون در نیمده رو توام می بینی یه حالی میشی، نمیدونی چی بگی.
فقط از ته قلب میخوای اونا هم به هرچی آرزو دارن برسن
تو میشی یه قاصدک که فوت بشی از طرف اونا .....
